ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
دنیا دگر چه داشت محـرّم اگر نداشت؟! آخر که یک حـسـین خـدا بیـشتر نداشت سوگند میخـورم که حـسـیـنی نمیشدیم زهـرا اگر به حـال دل مـا نـظـر نداشت کـفـران نـعـمت است بـهـشت آرزو کـند آنکس که سر ز تربت اعلاش برنداشت ما روضه را به قـصد ثـوابش نـمیرویم بهتان زد آن کسی که ز دلها خبر نداشت زیر لحـد چه خاک به سر ریزد آنکه او در روضه سینهاش ز کبودی اثر نداشت طـبـق حـدیـثهـای دُرَربـار اهـل بـیـت؛ دیدم مـقـام اشک بر او را، گُهَـر نداشت ماندم! چـگـونه با غـم او زنده ماندهایم؟! سنگ است آنکه روضه به جانش اثر نداشت گودال هم ز غربت ارباب، خون گریست کی گفته کربلا ز غمش چشمِ تر نداشت؟ میخواست زینب از بوی گُل جستجو کند افسوس! روی خاک، گُلش برگ و بر نداشت باید هزار و نهصد و پنجاه قـطره اشک میریخت، نذر پیکر شاهی که سر نداشت میخـواست جان دهد به کـنار بـرادرش ای کاش شام سرد غریبان، سحر نداشت |